تبليغاتX
قاتل عوضی
روح-جن-ارواح نا آرام-هیپنوتیزم و تلقین-اسپیریتیسم(احضار ارواح)-مدیوم ها و...

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 بهمن1386ساعت 12:6 PM  توسط قاتل | 
شاید بررسی و شرح هیچ تاریخچه ای به دشواری تاریخچه جادوگری نباشد.

حکایت جادوگری چنان از حمایت٬تعصب و قساوت بشر سخن می گوید که یک نسل را ملزم به غیر عادی و غلط جلوه دادن اعمال نسلی دیگر می کند.

محققین برجسته ای چون (دکتر مارگارت موری) معتقدند "جادوگری٬مذهب کهن باروری است و به دوره پیش از تاریخ تعلق دارد" ٬ و در این مورد شواهد و مدارک مستدلی در دست می باشد.اما درباره این موضوع که جادوگری ساخته و پرداخته سازمان تفتیش عقاید وابسته به کلیسای کاتولیک روم باشد ٬ اختلاف نظر وجود دارد.

مطالب متعدد و نادرستی درباره ی جادوگری و ارتباطش با جادوی سیاه نوشته شده است ٬ در واقع در سالهای اخیر جادوگری و جادوی سیاه در اذهان مردم یکسان تلقی شده اند.

بدون شک " جادوی سیاه " از گذشته های بسیار دور وجود داشته است و روش خاص جادوی سیاه ٬ به عنوان فرقه ای شیطانی بسیار قدیمی تر است؛و با آن که از بعضی لحاظ با جادوگری وجه اشتراک دارد ٬ اهداف و آرمان ها و فعالیت های کاملا متفاوتی دارد .

در پایان٬ باید اشاره کنم که واژه ی " جادوگر " معمولا به زن نسبت داده می شود ٬ اما در حقیقت به زنان و مردان ٬ هردو اطلاق می شود. چون زن و مرد هر دو با شور و علاقه به این حرفه اعتقاد دارند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 بهمن1386ساعت 12:2 PM  توسط قاتل | 
سلام.

دلم کلی براتون تنگ شده.

دارم می خونم بلکه کارشناسی قبول بشم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 شهریور1386ساعت 11:0 AM  توسط قاتل | 
پست بعدی درباره ی منشا جادوگری و پیدایش جادوی سیاه می باشد.

جون گیر همتون قاتل عوضی.

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 بهمن1385ساعت 0:7 AM  توسط قاتل | 
تاریخچه جادوگری در غرب ... بخشی از  تاریخ پر فراز و نشیب عقاید بشری است عقایدی پیچیده در خرافات دست و پا گیری که نتیجه آن کشتار ... قتل و خونریزی در قرنهای متمادی بوده است.

تاریخی که قبل از مسیحیت شروع و تا امروز کمابیش ادامه دارد و به شکلهای مختلف در انحراف عقاید بشر نقشی مهم داشته است و اکنون در بخش هایی از تاریخ به شکل نمادها و سمبلهایی در زندگی اجتماعات غربی حضور دارد و آثار آن نمایان است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 بهمن1385ساعت 0:2 AM  توسط قاتل | 
سلام .

دلم براتون تنگ شده.

هرچند دل ما از سنگه...

دوباره اومدم با مطالب جدید ... آماده باشین...

این دفعه می خوام از "" جادوگری "" واستون بگم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 بهمن1385ساعت 11:32 PM  توسط قاتل | 

هه هه...

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 آبان1385ساعت 2:49 PM  توسط قاتل | 

و از همه مهم تر که خود من عاشق داستان هاشم...

"قصه های سرزمین اشباح " که ۱۲ جلد هستش... اسم اولین جلدش

" سیرک عجایب " هستش...نویسنده اش هم " دارن شان " هست.

وقتی کتابو میگیری دستت دوس داری تا ته شو بخونی...

این چند وقته همش انقلاب بودم...از قصد  هر دفعه دو جلد یا سه جلد شو میخریدم تا تند تند نخونم تموم شه... مثه بچه ها...

بهتون توصیه میکنم بخریدشون...

کسایی بخرن که تخیل خوبی دارن... و این جور کتابا به نظرشون بچگونه نباشه...

به نظر من کسی که قدرت تخیل نداشته باشه... زنده نیست...

در ضمن حوصله داشته باشین تا قصه به جاهای خوب خوبش برسه...

((جون گیر همتون... قاتل عوضی ))

اینم عکس جلد کتاب...

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 8 مهر1385ساعت 4:49 PM  توسط قاتل | 
سلام دوستان

چند تا کتاب می خواستم بگم تا بخونین... ( اگه دوس داشتین )

سری داستان هایی که نویسندش " آر.ال.استاین " هستش.

شبح اپرا

از ما بهتران

ماجرای عجیب سگی در شب

و از همه مهم تر...

+ نوشته شده در  شنبه 8 مهر1385ساعت 4:38 PM  توسط قاتل | 

شاید معروفترین مراسم آنان باشد . این مراسم در کلیسای شیطان پرستی انجام میشود و دقیقا همان مراسم عشای ربانی مسیحیت است با این تفاوت که تمام کارها برعکس انجام میشود .

+ نوشته شده در  شنبه 8 مهر1385ساعت 4:10 PM  توسط قاتل | 

 شيطان پرستی به معنی پرستش شيطان به عنوان قدرتی فوق العاده قوی و بسيار قويتر و موثرتر از نيروهای خوب دنيوی همچون خدا است . در شيطان پرستی شيطان به عنوان نماد قدرت و حاکميت بر روی زمين . قدرتی به عنوان برترين قدرت دو جهان مورد توجه و پرستش قرار دارد و اين دنيايی را که به عنوان دوزخ برشمرده ميشود را قانونمند کند . در شيطان پرستی ؛ معنی شيطان پرستی غير از استفاده از شيطان به عنوان قدرت تاريک و مطلق از نيروها و اجنه و روح های پليد و شيطانی نيز برای رسيدن به اهداف خود استفاده شود . و در نهایت معنای شیطان پرستی ؛ پرستش قدرت پتیدی و قدرتمنداست.

+ نوشته شده در  شنبه 8 مهر1385ساعت 4:3 PM  توسط قاتل | 
دو روز دیگه حتما میام... کلی واستون مطلب دارم...

اومدم ببینم چه خبره...

همتونو دوس دارم...

جون گیر همتون.قاتل عوضی...

 

+ نوشته شده در  شنبه 25 شهریور1385ساعت 10:59 AM  توسط قاتل | 

ـــ« شب  تاریکه  عزیزم

زن برگشت تا مردی را که او را کنار ماشینش گیر انداخته بود ببیند.

ـــ«خوب  کوچولو ، کار تو چیه؟»

دست زن روی گلوی مرد کمانی نقره ای رسم کرد. جیغ مرد به خرخر بدل شد.

زن تیغ جراحی را زمین انداخت ، اتومبیل را راند و به هیکل متشنج و درهم پیچیده گفت:«من جراح هستم

+ نوشته شده در  جمعه 22 اردیبهشت1385ساعت 7:1 PM  توسط قاتل | 

ادعای عجیب قاتل ایتالیایی:

"من با شیطان قرارداد کاری داشتم."

مرد جوانی که عمو و سه عضو خانواده ی او در خانه ای در رم به قتل رسانده است، در بازجویی های پلیس ادعا کرد با شیطان قرارداد رسمی داشته تا اعضای خانواده اش را به گلوله ببند.

در این جنایت وحشیانه که در 27 مارس اتفاق افتاد، اعضای یک خانواده 4 نفره به طرز وحشتناکی با شلیک 9 گلوله به سرشان به قتل رسیدند، کوچکترین قربانی دختر 18 ساله خانواده بود که در راه پله ها به طرز وحشتناکی با شلیک گلوله به سرش به قتل رسید.

با گزارش موضوع به پلیس رم ، کاراگاهان تحقیقات گسترده ای را در این باره آغار کرده و در نخستین بررسی های خود به آن که صحنه جنات نشان می داد قاتل باید از آشنایان و دوستان مقتولان باشد، به جوانی 28 ساله به نام «کلادیو تومانیو» که پدر خانواده عموی او بود مشکوک شدند چرا که وی ساعاتی قبل از فاش شدن موضوع جنایت در حال خروج از خانه دیده شده بود.

به این ترتیب کارآگاهان این جوان را تحت بازجویی قرار دادند که وی در ابتدا دخالت در این جنایت را رد کرد. اما هنگامی که ماموران پلیس از خانه ی وی یک سوگند نامه که با خون نوشته شده بود(( من با شما « عالیجناب شیطان » پیمان میبندم که در مقابل رسیدن به ثروتی افسانه ای، تمام اعضای خانواده ام را قربانی کنم » در داخل کمد او پیدا شد، وی بار دیگر تحت بازجوی کارآگاهان پلیس قرار گرفت.

جوان 28 ساله با پیدا شدن این سوگند نامه سرانجام لب به اعتراف گشوده و گفت: " او این سوگند نامه را قبل از جنایت نوشته و در آن با شیطان معامله کرده است تا روح خودش را به او بفروشد و در قبال آن شیطان به او قول داده او را ثروتمند می کند و علاوه بر این نمی گذارد راز جنایت فاش شده و او بخاطر قتل عمویش «کامیلو» و خانواده اش به زندان برود.

سالواتور کورکیو،افسر بررسی کننده ی پرونده هفته ی گذشته در یک مصاحبه ی خبری با خبرنگاران گفت: " ادعاهای ای جوان به نظر درست می باشد و خونی که نامه با آن نوشته شده است با خون وی مطابقت دارد. وی افزود: به نظر میرسد او فاقد تعادل روانی است و ادعا می کند که شیطان با او هنوز هم صحبت میکند و به همین دلیل دستور آزمایشات روانی از او صادر شده است.

این افسر پلیس جنایی رم در ادامه افزود: خوشبختانه راز جنایتها خیلی زود فاش شد وگرنه هم اکنون 6 جسد دیگر هم روی دستمان مانده بود، چرا که بنا به اعترافات این جوان، وی در مرحله بعدی قصد داشته است تا پدر و مادر و اعضای خانواده ی خود را نیز با شلیک گلوله در داخل خانه به قتل برساند و اگر چند روز دیرتر دستگیر شده بود این جنایت ها هم اتفاق می افتاد.

+ نوشته شده در  جمعه 22 اردیبهشت1385ساعت 6:46 PM  توسط قاتل | 
سلام  

 

خوبین؟ من که

 

اصلا خوب نیستم.

 

بچه ها واسم دعا

 

کنید.

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 اردیبهشت1385ساعت 10:20 AM  توسط قاتل | 

در روستای هاردنگ از توابع لنجان اصفهان خانه ای قدیمی و متروکه وجود دارد که اهالی روستا اعتقاد دارند خانه ی عجیب و غریبی است و روح پیرزن بعد از مرگ با جن های زیادی در این خانه باقی مانده است.

به گفته ی اهالی روستا ، این پیرزن سالها پیش در این خانه زندگی میکرده و رفتار عجیب و غریبی داشته که باعث میشده اهالی روستا از او وحشت داشته باشند و زیاد به او نزدیک نشوند تا اینکه روزی این پیرزن به دلایل نامعلومی در خانه اش می سوزد و می میرد.

بعد از آن هیچ کس تا حالا جرات وارد شدن به این خانه را نداشته است و مخصوصاً بچه ها به شدت از آن وحشت دارند .

این در حالی است که هر کدام از اهالی روستا درباره وقایع و اتفاقات مختلف این خانه نظر خاصی دارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 اردیبهشت1385ساعت 10:15 AM  توسط قاتل | 
سلامی به گرمای مرگ به همه ی مقتول های خودم.سیزده بدر کجا رفتین؟ هاااااااااااااان؟ بالا درخت؟ ااااااااا اونجا چیکار میکردین؟اشکال نداره از شما ها بیشتر از این انتظار نمیره.

مترسک ما هم داره نفس های آخرشو میکشه. قراره عمو عزرائیل بیاد دنبالش برن ددر..

شاید منم باهاشون رفتم. هنوز تصمیم قطعی مو نگرفتم.

راستش همین یه ساعت پیش از دست استادمون در رفتیم. ولی در کل درسشو دوس دارم.امروز کارهامو نشونش دادم کف کرد . کیفور شد. از بس تمیز کار کرده بودم. راستی میدونین رشته ی من چیه؟میدونم اگه بگم تعجب میکنین." گرافیک "

من فقط واسه طراحی های ترسناک و خفن رفتم این رشته . البته موفق هم هستم.

تا بعد که بیام و جون همتون رو بگیرم بای. راستی یه خبر بهتون بدم : دفعه ی دیگه مطالبم درباره ی جن ها هستش . هر کسی که علاقه ی مفرط مثل من به این موجودات دو پای خوش هیکل خوش اندام زیبا و دوست داشتنی داره بیا و بخونه. پس وعده ی ما همین مکان . با همین آدرس. منتظر نظر ندادن هاتون میمونم.

جون گیر همتون:قاتل جون عوضی. و تبریکات صمیمانه ی عمو عزرائیل خدمت همتون.

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 فروردین1385ساعت 7:32 PM  توسط قاتل | 

دعائی برای نجات از همه گرفتاری ها و سختی ها

به تجربه ثابت شده است که مداومت در این دعای شریف، موجب نجات از همه گرفتاری ها و سختی ها می شود. باید به این طریق عمل شود.این دعا را در یک جلسه 786 بار بخوانند این ختم بهتر است عد از هر نماز انجام گیرد و پیش از شروع و پایان سه مرتبه صلوات فرستاده شود . برخی از بزرگان نیز نقل کردهاند که این دعا را 19 مرتبه در هنگام گرفتاری و سختی بخوانند:

( نجاه منک یا سیدی الکریم نجنی و خلصنی بحق بسم الله الرحمن الرحیم )

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 اسفند1384ساعت 5:14 PM  توسط قاتل | 

خواب دیدن:

در بین دانشمندان و فلاسفه مادی و علماء و صاحب نظران از فلاسفه الهی اختلاف زیادی در موضوع خواب دیدن و رویاهای صادقه و غیرصادقه وجود دارد و کتابهایی در این موضوعات نوشته شده .

ناگفته نماند که شاید پنجاه درصد رویاهای ما از افکار روزانه ی ما بوجود آمده باشد و هیچ حقیقت وحتی تعبیری نداشته و باصطلاح اضغاث احلام و خوابهای بی معنی و دور از حقیقت باشد.

 

خودکشی مرموز

رویای یک زن کشاورز به نام «برتا استون» اهل ناحیه «جفرسون»ایالت «ایندیانا»نیزدر نوع خود جالب است.

در عصر روز دهم ژوئن 1951 وی طبق معمول بعدازظهرها چرت می زد که خواب آشفته کننده ای دید.

اوظاهراً در یک سر پل بزرگ در نزدیکی شهری ایستاده بود که نظرش آشنا نمی آمد. یک خانم میانسال که لباسهای ساده ی سیاه رنگی پوشیده بود،به خانوم «اتسون »نزدیک شد و گفت:" من به «آبیلن »آمده ام تا به داخل رودخانه بپرم.

سپس در حالی که خانم«استون»مشغول تماشا بود ، آن زن قدم زنان خود را به وسط پل رساند ، از نرده ی محافظ بالا رفت و به داخل آب پرید.

خانم«استون»آن زن را نشناخت و به ظاهر قادر نبود هیچ کاری برای جلوگیری از اجرای آن تهدید به خودکشی انجام دهد!

آقای «استون»ــهمسر«برتا»ــتصمیم گرفت که بی سروصدا و بدون جار و جنجال ، در مورد احتمال ضعیف اینکه چیزی از این دست در زندگی واقعی نیز همانند رویای خانم «استون»روی داده باشد،تحقیقاتی صورت دهد.

آنها فقط دو شهر به نام «آبیلن»یافتند؛یکی در «کانزاس»و دیگری در «تگزاس».

«استون»ها نامه هایی برای اداره ی مرکزی پلیس هر دو شهر فرستادند و از مقامات مسوول پرسیدند که آیا در تاریخ دهم ژوئن 1951 کسی در آنجا اقدام به خودکشی کرده و اگر پاسخ مثبت است ، چه کسی و به چه شکلی ؟!

پاسخی که از «آبیلن کانزاس»رسید،منفی بود،اما در نامه ی شهر تگزاس درج شده بود در تاریخ مربوطه ، زنی به نام «روث براون» که در هتل «ووتن» اتاق گرفته بود، پس از ساعاتی نشانی نزدیکترین راه به ساحل رودخانه را پرسیده بود ، درست به همان صورتی که خانم «استون»در رویایش مشاهده کرده بود.

لباسهای آن زن فاقد هرگونه علائم شناسایی بودند ، اسم و آدرسی هم که در دفتر هتل نوشته بود،هر دو جعلی بودند و هویت واقعی او مشخص نشده بود.

اینکه وی که بود ، از کجا آمده و چرا به کام مرگ پرید ، همچنان به صورت رازهایی لاینحل باقی خواهد ماند ، درست مانند خواب عجیب خانم «استون» که همان حادثه تأسف بار را از هزاران کیلومتر دورتر در خواب مشاهده کرده بود!

+ نوشته شده در  جمعه 19 اسفند1384ساعت 6:37 PM  توسط قاتل | 

پکن ـــ چین

« لیونگ » و « شنگ » مرد و زن ساکن حومه جنوبی شهر « پکن »عادت داشتند که روزهای تعطیل و شبهایی که روز بعد در تعطیلی به سر می برند ، در منزل دوستان و همسایگان سپری شود تا خستگی کارهای هفتگی شان از تن بیرون برود .

مرد و زن چینی ، یک سبزی فروشی در همان محل سکونتشان داشتند و از لحاظ درآمد هم وضع مناسبی داشتند . همین امر سب شده بود تا با خیال راحت ، روزهای تعطیل و شبهای آن را در منازل دوستان و همسایگان بگذرانند .

« لیونگ » و« شنگ » حدود دو ماه قبل صاحب یک نوزاد پسر به نام «چیانینگ» شده بودند و او را خیلی دوست داشتند . دلیل علاقه ی آنها به « چیانینگ » هم این بود که زن و مرد چینی پس از حدود هفت سال زندگی مشترک و در حالی که پزشکان ، احتمال کمی برای بچه دار شدن آنها می دادند ، صاحب این پسر شده بودند .

یکی از شبهای ماه آوریل که شب یکشنبه و تعطیلی آنها بود ، زن و شوهر چینی به منزل یکی از دوستان دعوت شدند .

« لیونگ » و « شنگ » تصمیم گرفتند تا برای راحتی در منزل دوستشان و همچنان استراحت مطلق فرزندشان و دوری از سر و صداها و بگو و بخندهای سرسام آور جمع دوستانه شان ، در منزل بماند و در گهواره اش بخوابد تا زن و شوهر چینی پس از حدود سه ساعت به منزل بازگردند.آنها تصمیمشان را عملی کردند و راهی منزل دوستشان شدند تا گل بگویند و گل بشنوند و سرگرم باشند .

میهمانی آنها حدود پنج ساعت طول کشید و بعد از این مدت ، « لیونگ » و « شنگ » تازه به فکر « چیانینگ » طفل دو ماهه شان افتادند .

با سرعت هر چه تمامتر به سوی منزلشان حرکت کردند و زمانی که به منزل رسیدند ، با صحنه ی وحشتناکی روبرو شدند .

پیکر غرقه به خون « چیانینگ» در محاصره ی موشهای ریز و درشت بود و آنها مشغول بالا و پایین رفتن از گهواره نوزاد دو ماهه بودند.

روزنامه ی « پرس دایجست » چین ضمن درج خبر این حادثه ی دلخراش می افزاید :

ـــ پدر و مادر « چیانینگ » با تلاش فراوان موفق شدند ، موشها را از دور و بر طفلشان برانند ولی شدت جراحات وارده به نوزاد دو ماهه آن قدر زیاد بود که لحظاتی بعد از آمدن پدر و مادر ، در بغل آنها جان سپرد . در واقع « چیانینگ » معصوم قربانی شب زنده داری و بی مبالاتی پدر و مادر بی فکرش شد !

+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 اسفند1384ساعت 1:6 PM  توسط قاتل | 

اگه جریان ارواح در گوشه باغ رو خونده باشین ، کلمه ائی اومده به نام « مدیوم » . مدیوم چیه ؟ می خوام براتون توضیح بدم ، پس بخونید ببینین چیه.

مدیوم :

منظور از « مدیوم » چیست ؟ موجود و فردی است که نقش رابط ارواح را ایفا می کند تا آنان بتوانند با انسان رابطه برقرار کنند . بدون وجود مدیوم ، هیچ نوع پیوندی محسوس ، ذهنی ، خیالی ، بدنی و غیره امکان پذیر نمی باشد .

مطلب کاملاً روشن است . در میدان گسترده ادبیات مربوط به احضار روح ، هرگز ، این تایید مورد انکار و تکذیب قرار نگرفته است .

« مدیوم » همیشه از این نقش آگاه نیست . مثال :

(((... در ماه مه 1895 ، در شهر "اوبژات کورز" دو زن سالخورده ، با یک پیشخدمت 17 ساله ، بنام ماری پاسکال در خانه ای تنها زندگی می کردند . یک روز چند ضربه به دیوار خانه نواخته شد ، بعد ، همه چیز ، پیش چشم های از حدقه درآمده ی ساکنان آنجا و شاهدان عینی دیگر بهم خورد : همسایه ها ، و حتی شهردار محل که مردی جدی بود و از شوخی چندان خوشش نمی آمد ، شاهد ماجرا بودند . رختخواب ها در هم ریخت ، دو پیرزن فوق الذکر روی صندلی های خود جا به جا شدند ، فنجان های قهوه در دستهایشان شکست . ظروف غذاخوری ، مبل ها و صندلی ها ، بشکه های شراب و همه اثاث خانه می رقصیدند و پخش و پلا می شدند . این کارهای خارق العاده ، که به سرعت به گوش همه رسید ، آقای ماکسول را بر آن داشت که به مطالعه دقیق درباره ی آنها بپردازد : نتیجه این مطالعات هر نوع حقه بازی را غیر ممکن نشان داد .

بالاخره تصمیم گرفتند خانه ی جنی را تخلیه کنند . در موقع عزیمت ، دود غلیظی از یکی از اتاق های طبقه اول بیرون زد : با شتاب به راه افتادند ولی هیچ کانون آتشی دیده نمی شد . روزنامه ای که در اطاق به این طرف و آن طرف تکان می خورد ، به خون آغشته بود . وقتی مستخدم می خواست از اتاق خارج شود ، ضربه محکمی به پشتش خورد . اما ز روزی که ماری پاسکال از خدمت دو پیرزن منصرف شد و خانه را ترک گفت ، همه چیز به نظم و ترتیب پیشین بازگشت . از آنجا که صداقت و شرافت این دختر جوان بالاتر از هرگونه سوءظنی بود سرانجام به این نتیجه رسیدند که وی در این مورد نقش یک « مدیوم » غیر ارادی را ایفا کرده است .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 اسفند1384ساعت 8:51 AM  توسط قاتل | 

سلام بچه ها ...شرمنده.

یه مدت میرم سفر تو جزایر فکر خودم... نیستم... هیجا نیستم , نه اینجا و نه هیج جای دیگه...تو همون جزایرم... فعلا یا حق تا بعد که با مطالب توپ برگردم.

دوست دارم؟شما رو؟ نمیدونم!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 بهمن1384ساعت 12:29 PM  توسط قاتل | 

موضوع این وبلاگ , همون جور که خودتون می دونید درباره روح و جن و...هستش , ولی بعضی مسایل رو دوس دارم که بگم...

امشب من از در خونه نرفتم بیرون . میدونید چرا ؟ چون هر چی دختر پسره الان ریخته تو خیابونا . حتی حرمت این شبها رو نگه نمیدارن...

دخترا با چه وضعی میان بیرون... و حتی حرمت امام حسین رو نگه نمیدارن... اگه مردا  واسه عزاداری میان بیرون و سینه زنی  میکنن ,خانوما چرا میان بیرون؟ که مایه ی گناه بشن؟؟؟

 

بیا مهدی جان...

بیا و دنیایی را از گناه

و ظلم و بیداد نجات

بده.

 

 

 ۰ ۰ ۰ ۰ ۰ ۰ ۰ ۰ ۰ ۰ ۰ ۰ ۰ ۰ ۰ ۰ ۰ ۰ ۰ ۰ ۰ ۰ ۰ ۰ ۰ ۰ ۰ ۰ ۰  

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 بهمن1384ساعت 0:47 AM  توسط قاتل | 

 

شهادت امام حسین

رو به همه ی شما

عزیزان تسلیت

می گم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 بهمن1384ساعت 0:22 AM  توسط قاتل | 
سلام به همه شما مقتولین عزیز 

راستش این چند وقته اصلا حال و حوصله نداشتم ... نه... نمیشه گفت حال و حوصله... خسته بودم.

اما مگه این روی من میذاره من از چیزی خسته بشم!!! از بس پررو هستم.

راستی...

می خوام جریان این قاتل عوضی رو براتون بگم...که چه آدمیه و از کجا اومده... 

اون کیه پشت سرتون... اااااااااااااااااااااا   واااااااااااااای...

نیگا کن پشتتو...

من رفتم... خود دانی با اونی که پشت سرته...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 بهمن1384ساعت 1:9 AM  توسط قاتل | 
زندگی؟؟؟

 

در زندگی چنان با سرعت حرکت نکنید که

 

دیگران مجبور شوند برای جلب توجه شما ,

 

پاره آجر به طرف شما پرتاب کنند...

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 بهمن1384ساعت 1:2 AM  توسط قاتل | 

عنکبوت که تازه ازدواج کرده بود با اضطراب به تار عنکبوت ماه عسلش برگشت . شب گذشته خوب بود , اما امروز صبح روی شکم عروس لکه قرمز را دیده بود .

آن روز بعد از ظهر وقتی مخلوط حشرات می نوشیدند , عنکبوت نر ساکت بود . عنکبوت ماده یک دستش را دور او حلقه کرد و گفت:

ـــ« بدجوری ساکتی . از چی ناراحتی؟»

آخرین چیزی که عنکبوت نر دید , برق آرواره ها بود .

(اگه بدونید عنکبوت ها بعد از جفت گیری , عنکبوت ماده سر عنکبوت نر را می خورد.)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 بهمن1384ساعت 0:44 AM  توسط قاتل | 

آنهائی که ارواح را دیده اند متفقاً می گویند که روح بمانند بخار آب تجسم پیدا می کند و روایاتی که پیشوایان اسلام نقل شده ، این معنی تایید شده است .

اروح در گوشه ی باغ :

آقای « جیم » در نامه اش می نویسد : روزی در باغی خدمت یکی از دانشمندان و علماء علم الروح که جنبه مدیومی او بسیار قوی بود نشسته بودم و درباره روح و کیفیت تجسم آن حرف می زدیم . ناگهان آن دانشمند گوشه ای از باغ را بمن نشان داد و گفت : آنجا را ببین . من به آن طرف نگاه کردم اما چیزی ندیدم . به او گفتم : من در آنجا چیزی نمی بینم .

آن دانشمند از جا برخاست و پشت سر من قرار گرفت و از پشت سر دستهایش را روی چشم من گذاشت و بمن گفت : وقتی دستهایم را از روی چشمت برداشتم بدون پلک زدن دقیقاً به همان محلی که بتو نشان دادم نگاه کن تا ببینم می توانی ارواحی را که آنجا هستند ببینی یا خیر ؟!!!

وقتی او دستهایش را از روی چشم من برداشت و من به همان محلی که او می گفت نگاه کرده دیدم سه نفر با خصوصیاتی که می گویم دور یکدیگر نشسته اند .

آنها صورتشان بسیار زیبا بود ولی معلوم نمی شد که لباس در بر دارند یا خیر ؟

آنان مثل بخار آب رقیق بودند که حتی اشیائی که آنطرف آنها قرار گرفته بود کاملاً دیده می شدند .

آنها مثل انسانهای دیگر حرکاتی داشتند که کاملاً مشخص بود .

آنها با هم حرف می زدند ولی من صدایشان را نمی شنیدم اما از حرکات دست و سرشان می فهمیدم که با هم حرف می زنند .

لذا به آن دانشمند که همچنان پشت سر من ایستاده بود گفتم : من اینها را با این خصوصیات می بینم ، آیا ممکن است صدای آنها را هم بشنوم ؟

گفت : همانطور که نشسته ای پلک نزن و صورتت را برنگردان و چشمت را از آنها برندار تا شاید موفق شوم که صدای آنها را بگوش تو برسانم .

من اطاعت کردم ، پس از چند لحظه دیدم آنها کم کم مثل ابر سیاهی که دیگر آنطرف آنها دیده نمی شود شکل گرفتند و همچنین صدای آنها که اول آهسته بگوشم می رسید بلند و بلندتر شد تا آنکه مثل معمول می شنیدم که آنها مطالبی در ارتباط با مسائل علمی فوق العاده عمیق با یکدیگر ردّ و بدل می کنند .

اینجا من شوق زده شدم و از آن دانشمند سوال کردم : حالا می توانم از آنها عکس هم بگیرم یا خیر ؟

او گفت : بله می توانی ولی اگر چشمت را از آنها برداری دوباره معلوم نیست که بتوانم آنها را برای تو مجسم کنم .

من به او گفتم : مگر آنها را شما مجسم کرده اید ؟

گفت : بله آنها با خواست من اینگونه مجسم شده اند .

گفتم : پس محبت کنید دوربین من آن گوشه از باغ است ، آنرا به من بدهید تا از آنها عکس بگیرم .

او دوربین را به من داد و من یک عکس رنگی که متاسفانه سیاه و سفید افتاد از آنها گرفتم ، ولی وقتی که عکس را می گرفتم طبق عادت به دوربین نگاه کردم که بعد از آن دیگر آنها را ندیدم .

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 بهمن1384ساعت 2:21 AM  توسط قاتل | 

اول ماه : باعث کوتاهی عمر است.

دوم ماه : حاجت روا گردد.

سوم ماه : سبب درازی مو گردد.

چهارم ماه : باعث غم و اندوه گردد.

پنجم ماه : باعث سرور و شادی است.

ششم ماه : باعث بلای ناگهانی است.

هفتم ماه : از بزرگان دولت یابد.

هشتم ماه : سبب بیماری است.

نه ماه : باعث درد ظاهری می شود.

دهم ماه : عزیز و محترم گردد.

یازدهم ماه : باعث غم و اندوه است.

دوازدهم ماه : میان مردم باشکوه گردد.

سیزدهم ماه : با شخصی خصومت کند.

چهاردهم ماه : باعث شادی است.

پانزده ماه : باعث شادی است.

شانزدهم ماه : باعث غم و حزن است.

هفدهم ماه : میانه است.

هجدهم ماه : باعث ملال است.

نوزدهم ماه : توانگر گردد.

بیستم ماه : باعث ایمنی از بلاست.

بیست و یکم ماه : از بزرگان دولت باشد.

بیست و دوم ماه : باعث مفلسی است.

بیست و سوم ماه : کارها به اصلاح بیاید.

بیست و چهارم ماه : همچنین است.

بیست و پنجم ماه : همچنین است.

بیست و ششم ماه : از بلاها خلاص می شود.

بیست و هفتم ماه : پشیمانی عارض شود.

بست و هشتم ماه : بسیار بد است.

بیست و نهم ماه : از خلق پرهیز کند.

سی ام ماه : ایمنی باشد از بلایات.

+ نوشته شده در  شنبه 8 بهمن1384ساعت 6:42 PM  توسط قاتل | 

برنگرد .

یک لحظه هم به عقب برنگرد که خاطرات رو مرور کنی .

کسانی که باید به لیست سیاه می رفتند ٬ رفتند .

از خودت خجالت نکش .

باور کن مردها هم فاحشه دارند . مردهایی هم هستند

که به دست آویز روشنفکری ٬ تمام دخترها رو کنار خودشون میخوابونن . همونطور که دلت

برای زنهای فاحشه میسوزه ٬ واسه اونها هم دل بسوزون . فکر کن چقدر باید بدبخت باشند که

از عقاید روشنفکرهای بیچاره واسه مخ زنی استفاده کنند .

بذار صبح تا شب توی فکر دست و پا و چشم یارهاشون صبح رو به شب برسونن . بذار با

معشوقه های جفت و طاقشون از کنارت رد شن و به عشق پوزخند بزنند . فقط سعی کن بالا

نیاری . بذار آزادی و آزاده بودن رو با وصل به پایین تنه بودن قاطی کنن . مهمه ؟

+ نوشته شده در  شنبه 8 بهمن1384ساعت 1:9 AM  توسط قاتل |